تبليغاتX
عشق من دنیا من همه برای توست
عاشقم عاشقترم کن بسوز اون خاکسترم کن
از همه عزیزانی که نظرات و پیشنهادات سازندهای دادن ممنونم

امروز عسل عمو ۲روزه شدسعی میکنم عکس نازش و تو وبلاگ بذارم تا همه ببینن و نظر بدن اما به

نظر من خیلی نازه من که تا حالا بچه به این نازی ندیم.ماه ماشاالله

ایشاالله سمانه جونم هم سرماخوردگیش زود خوب بشه بیاد هم من ببینمش هم اون عسلم منو ببینه




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط ..:: سمانه خانم ::..

با سلام به همه دوستان عزیزم.....

مخصوصا" عزیزترینم سمانه خانم....

امیدوارم خوب و موفق و پیروز باشید..........

میخواستم بگم من امروز عمو میشم

تبریک بگیدد ر قسمت نظرات........

ممنونم از همتون............

راستی دعا کنید منو سمانه جونم هم بهم برسیم........

تا بیام و از شما بخوام که دوباره تبریک بگید.........

از تمامی عزیزانی که میانن سر می زنند و لطف میکنند نظر میدن سپاسگذارم.........

لطف میکنید دوستان گلم

سمانه جونم گل خوشگلم منتظرتم عزیزم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 5:2 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

وقتی یه بار از یه نفر ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده

 ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از

روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

 

 

زندگي هديه خداست به تو، طرز زندگي کردن تو هديه توست به خدا

 

 

بزرگترين حادثه:تولد........بزرگترين ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين 

تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين

 غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين

بلا :نااميدي

 

 

هفت نصيحت از مولانا : 1 ) گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • ۲ ) باشفقت و مهربان

 باش (مثل خورشيد) • 3 ) اگركسي اشتباه كردآن رابپوشان (مثل شب) • 4 ) وقتي عصباني شدي

خاموش باش (مثل مرگ) • 5 ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) . 6 ) بخشش و عفو داشته

باش (مثل دريا ) • 7 ) اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل ايينه )

 

 

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت

 بگويي: گل من باغچه‌ي نو مبارک

 

 

 

عاشقي آن نيست كه يك دل به صد يار داد عاشقي آن است كه صد دل به يك يار داد

 

 

شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي اما حال كه به آن دعوت شده اي تا ميتواني زيبا

 برقص

 

 

 

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند

آغاز

 

 

تا حالا دلتنگ کسي شدي؟ اصلا مي دوني دلتنگي چيه؟ اونم از بدترين نوعش؟بزرگترين دلتنگي اينه که

 بدوني کسي که دوستش داري هيچوقت مال تو نمي شه اينه که بدوني يه روز از کسي که دوستش

 داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي

 

 

 

مي گن خدا بهترين نعمتش رو به بهترين بنده ش ميده ... ولي من که بهترين بنده ش نيستم ..پس چرا

تورو به من داده ؟!؟

 

 

اگرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافی وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهی دید که روی آن نوشته شده

 است فقط تورادوست دارم

 

 

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل

 بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط

آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي

 دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط ..:: سمانه خانم ::..

سلام گلم من رفتم درگز>منتظر تماستم>واست اف گذاشتم سمانه جونم.ببین عزیزم دوشنبه شب

میام ساعت ۱۱ تو  اینترنت.امیدوارم تا اون وقت صدای نازتو بشنوم.مسلم هم سلام

میرسونه.دوستم که می خوام باهاش برم. یا علی مدد. واست از اونجا چی میخوای بیارم؟مواظب خودت

باش.به مهسا خانم سلام برسون.خدانگهدارت گلم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني


حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني
حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

 

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

 

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني

 


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 6:37 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

قاصدک غم دارم

 

غم آوارگی و در بدری

 

غم تنهایی و خونین جگری

 

 

قاصدک وای به من

 

همه از خویش مرا می رانند

 

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

 

مادر من غم هاست

 

مهد و گهواره من ماتم هاست

 

قاصدک دریابم

 

روحم عصیان زده و طوفانیست

 

آسمان نگهم بارانیست

 

قاصدک غم دارم

 

غم به اندازه سنگینی عالم دارم

 

قاصدک غم دارم

 

غم من صحرا هاست

 

افق تیره او نا پیداست

 

قاصدک دیگر ازین پس منم و تنهایی

 

وبه تنهایی خود در هوس عیسایی

 

و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی

 

قاصدک زشتم من

 

زشت چون چهره سنگ خارا

 

قاصدک حال گریزش دارم

 

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

 

پستی و سستی و بد مستی نیست

 

می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

 

شاید این نیز فقط یک رویاست




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 6:8 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني هندونه اي كه بايد بلد باشي شكل مرغابي قاچ كني

دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي؟ "

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسه ش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟"

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني "Bfتون رضايت دارن؟! به بابات گفتي؟"

دختر بودن يعني "ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟"

دختر بودن يعني " به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...."

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي مدرکت رو هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

 "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟"

دختر بودن يعني " خيلي خودسر شدي"

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...............



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 6:5 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

ارسطو :  طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

 

موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .

 

مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود.

 

خاتمي: چون مي‌خواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند .

 

رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟

 

شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...

 

نيچه: چرا که نه؟

 

فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را مي مکيديد؟

 

داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .

 

همينگوي : براي مردن. در زير باران .

 

اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است

.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

 

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

 

صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .

 

خوانندهء آهنگهاي آبدوغ‌خياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ...

 

روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها

من که با سیمون دوبوار موافقم تو چی؟




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 6:4 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

يه ترکه تو اتوبوس پشت سر يه خانوم ايستاده بود ،

که يهو زنه برگشت و محکم زد تو گوش ترکه .

دو دقيقه بعد دوباره زنه برگشت و محکم زد تو گوش ترکه !

و بعد از دو دقیقه دوباره زد تو گوش ترکه 

وقتي زنه پياده شد ، يکي از ترکه پرسيد که جريان چي بود ؟

ترکه گفت : وا... ديدم که مانتوش لاي کونش گير کرده ،

کشيدمش بيرون ، يه چک زد تو گوشم

فکر کردم از اين کار ناراحت شده ، دوباره مانتوش رو گذاشتم لاي کونش ، که دوباره چک زد

بعد با خودم فکر کردم شاید کارم بد بوده دوباره مانتوش رو در آوردم از لاي کونش !!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

يه روز یه بچه‌ لره به باباش ميگه:

بابا پنكه سقفي سوخت باباش ميگه :

پانزده‌ نفري ميخوابين زيرش خوب

آخرش همين ميشه ديگه!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 5:11 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

لرد بايرون گفته: مردن براي زني که دوستش داري از زندگي کردن با او راحتتر است!!!



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 5:11 قبل از ظهر توسط ..:: سمانه خانم ::..

واژگان قرن ۲۱ کلمات

*****

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد





لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:56 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

 

تركه تو تاكسي از يه دختره ميپرسه

ميتونم يه سؤال جنسي ازتونبپرسم ؟

دختره اولش شاكي ميشه ولي چند بار كه تركه اصرار ميكنه

 سؤال جنسي بپرسم

 دختره ميگه بپرس

تركه هم ميپرسه ببخشيد جنس مانتو شما چيه؟




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:48 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم

کاشکي که کيبورتت هميشه زير انگشتات بودم.......

کاشکي که هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم .......

کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم .. ....

کاشکي پسووردت بودم هميشه توي فکرت بودم !!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:46 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..


اشک از لبخند با ارزش تره
 
چون لبخند رو به همه مي توني هديه کني
 
اما فقط واسه کسي اشک ميريزي که نميخواي از دستش بديش



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:40 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

پوز زنی در بلندی پاشنه!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:39 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

قزوینیه رو بهمراه اژدهای دو سر میندازن جهنم

 اژدها با عصبانیت میاد پیش خدا میگه: این منو خسته کرده

 همش میگه تو که دو تا سر داری اون یکی کونت کو؟؟؟


ژاپني يه ميره قزوين وقتي که بر ميگرده،

 ازش مي پرسن: قزويني ها رو چه طوري ديدي؟

 ژاپني يه ميگه: در قزوين تاتاشي ، تو شه!!!


زني در قزوين باسنش رو مي خارونده

پيرمرد قزويني که دل و حال راه رفتن را هم نداشت،

 به او ميگه: خانم اگه خرده کاري هم داشته باشید قبول مي کنيم ها!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:37 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..

جدیدترین روش خوابیدن سر کلاس درس!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:36 قبل از ظهر توسط ..:: محمد ::..


 

ده نكته مهم براي دختران و پسران

يك دوست (دختر / پسر) مثل يك آدامس است...

جويدن طولاني هر آدامسي به‌جز بيمزه شدنش حاصلي ندارد.

هيچ وقت آدامس نيم‌خورده‌ي كسي را به دهان نگذاريد.

داشتن آدامسي كه نتوني بازش كني با نداشتنش هيچ فرقي ندارد.

آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.

هر از چندي به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد. به هرحال آدامستان را مي‌توانيد عوض كنيد ولي دندانهايتان را نه.

به چشيدن طعم تنها «يك» آدامس اكتفا نكنيد. آدامسها در شكلها، قيمتها و مزه‌هاي مختلف ساخته مي‌شوند.

فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامسي سطل آشغال است. پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نپردازيد.

داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است.

حسرت آدامسي كه دور انداخته‌ايد نخوريد. آدامس‌هاي خوشمزه‌تر هميشه پيدا مي‌شوند.

و ازدواج مثل قورت دادن آن است. هيچ احمقي آدامسش را قورت نمي‌دهد.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:23 قبل از ظهر توسط ..:: سمانه خانم ::..

 

اهل دانشگاهم !

روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.
اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است.
دزسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو،
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره20،
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل10خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.
هر کجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:14 قبل از ظهر توسط ..:: سمانه خانم ::..